تبلیغات
درباره ما![]() پیام مدیر : از برادران و خواهرانی که وبلاگ بیداری اندیشه هاhttp://foadg.mihanblog.com/ را تماشا میکنند خواستاریم تا برای افزایش کیفیت این وب ما را در گوگل با +1محبوب کنبد به امید آن روز که آقا ظهور کند وتمام سردمداران حکومت طاقوتی را ازبین ببرد این وبلاگ در حهت مبارزه با شیطان پرستی و فراماسونری ایجاد شده است موظوعات وبلاگ در چند دستهی مهم از قبیل دانلود مستند ظهور دانلود مستند ظهور و مهدویت دانلود نرم افزار های مدهبی موبایل دانلود کتابهای مذهبی درکتابخانه دانلود بازی ونقدبازی دانلود فیلم و نقد فیلم اخبار عمومی دشمن شناسی عملکردهای فراماسون ها و شیطان پرستی مقالت و تحقیقات عکس قرار دارد در ضمن برای حمایت از ما کد لوگوی ما را لینک کنید با تشکر مدیر گروه بیداری اندیشه ها سرباز امام زمان مدیر سایت :----------- ----------- |
عایشه وخواندن صلاة الضحى
يكى از نمازهائى كه اهل سنت آن را مستحب مىدانند نماز ضحى است. ضحى زمان بعد از طلوع آفتاب تا قبل از ظهر را گويند. اينان مىگويند: مستحب است در اين زمان دو ركعت يا بيشتر و تا 8 ركعت نماز خوانده شود. در صحاح اهل سنت رواياتى نيز وارد شده كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله گاهى آن را مىخواندند.
ما در اين قسمت از نوشتارمان نمىخواهيم وارد اين بحث شويم كه آيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله نماز ضحى را مىخواندند يا نه، و آيا اين عمل استحباب دارد يا نه؛ بلكه مىخواهيم از يكى از روايات عايشه چنين استفاده كنيم كه او پيرو سنت پيامبر نبود. به اين روايت توجه كنيد:
عن عايشه قالت: ما رأيت رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم سبح سبحة الضحى وإنى لاسبحها.
عايشه مىگويد: من نديدم رسول خدا صلىاللهعليهوآله نماز ضحى بخواند و من مىخوانم (!).
صحيح بخارى، ج 2، ص 73، كتاب الجمعة، باب من لم يصل الضحى و .- صحيح مسلم، ج 1، ص 497، كتاب صلاة المسافرين وقصرها، باب 13، ح 77.- سنن أبي داود، ج 2، ص 28، كتاب الصلاة، باب صلاة الضحى، ح 1293.
سؤال ما اين است كه گفتار عايشه چه معنايى جز بدعت گذارى دارد؟ مگر معناى بدعت جز اين است كه انسان مثلا عبادتى انجام دهد كه در سنت، اثرى از آن نباشد؟ مگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله نمىتوانست به صورتى ـ با گفتار يا عمل ـ آن را بفهماند؟ پس اگر آن حضرت عبادتى را تشريع نكرد و مسلمانى آن را انجام دهد، اين همان بدعت است كه شكى در حرمت آن نيست.
در صحيحين آمده است كه وقتى رسول خدا صلىاللهعليهوآله دستور دعائى به براء بن عازب مىدهد و در ضمن آن مىفرمايد كه بگو: ... وبنبيك الذى أرسلت... و براء كه آن را تكرار كرده و مىگويد: ... وبرسولك الذى أرسلت... حضرتش مىفرمايد: لا، ونبيك الذى أرسلت
صحيح بخارى، ج 1، ص 71، كتاب الوضوء، باب فضل من بات على الوضوء، و ج 8 ص 5 - 84، كتاب الدعوات، باب إذا بات طاهرا.- صحيح مسلم، ج 4، ص 2 - 2081، كتاب الذكر والدعا و...، باب 17، ح 56
يعنى آنچه كه پيامبر مىفرمايد و اصولا سنت آن بزرگوار، آنقدر دقيق است كه ما حق نداريم كلمه نبى را تبديل به رسول بكنيم با آنكه در معنى تقريبا يكى است. آنگاه چگونه مىتوانيم عبادتى را كه آن حضرت انجام نداده از پيش خود انجام دهيم؟
حال ببينيم عايشه براى اين عمل خود چه توجيهى مىنمايد:
در ادامه آنچه كه از او درباره نماز ضحى نخواندن پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده آمده است كه عايشه خود چنين مىگويد:
وإن كان رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم ليدع العمل وهو يحب أن يعمل به خشية أن يعمل به الناس فيفرض عليهم.
او بعد از آنكه مىگويد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نماز ضحى را نخواند ولى من مىخوانم، مىافزايد: رسول خدا صلىاللهعليهوآله گاهى عملى را انجام نمىداد ولى دوست داشت انجام دهد از ترس آنكه نكند مردم هم آن را انجام دهند و بر آنها واجب شود.
صحيح مسلم، ج 1، ص 497، كتاب صلاة المسافرين وقصرها، باب 13، ح 77.- سنن أبي داود، ج 2، ص 28، كتاب الصلاة، باب صلاة الضحى، ح 1293.
كدام عاقل مىتواند اين استدلال را بپذيرد؟
اولا از كجا مىگوييد كه نماز ضحى از جمله آن اعمال است؟
و ثانيا مگر اينهمه اعمال مستحبى كه از آن حضرت نقل شده -چه آنچه را كه خود انجام مىداد، مانند نوافل يوميه، و چه به آن دستور مىداد، مانند بعض دعاها- بر مردم واجب شد؟ بنابراين بايد گفت: اين هم توجيهى براى مخالفت با سنت است.
منبع: http://www.sonnat.net رضايت خدا و پشيماني شيخين
مگر عزیزان اهل سنت نمی گویند که خداوند از همه صحابه راضی و خشنود است ،پس چرا جناب ابوبکر وعمر اینقدر ابراز پشیمانی دارند؟!!!
اهل سنت ادعا مىكنند كه پيشى گيرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتى هستند و خداوند براى هميشه از آنها راضى است؛ اما با سيرى كوتاه در گذشته و زندگى برخى از اصحاب و شنيدن سخنان آنان، درمى يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده و به بهشتى بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشتهاند.
به عنوان مثال: همانطور كه مستشكل گفته، خليفه اول و دوم به طور قطع جزء السابقون الأولون بودهاند؛ ولى در طول دوران زندگى مخصوصا در واپسين لحظات زندگيشان آرزوهايى كردهاند كه نشان مىدهد از آينده خويش نگران بودهاند و اطمينانى به بهشتى بودن خودشان نداشتهاند.
محمد بن اسماعيل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مىكردم.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ 1987م.)
ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مىنويسد:وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.اين سخن را عمر به خاطر كوتاهيها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامى كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)
اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مىكنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟
جلال الدين سيوطى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عن عمرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّةَ كُلُّكُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَى مُنَادٍ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ ) ( حل ).اگر فريادگرى از آسمان فرياد زند: اى مردم همه شما بهشتى هستيد جز يك نفر، مىترسم آن يك نفر من باشم، و اگر فرياد كنندهاى فرياد زند و بگويد: همه شما جهنمى هستيد جز يك نفر، اميدوارم آن يك نفر من باشم..(السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 53، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/إبن رجب الحنبلي (متوفاي795 هـ)، التخويف من النار والتعريف بحال دار البوار، ج 1، ص 15، ناشر: مكتبة دار البيان - دمشق، الطبعة: الأولى، 1399هـ؛/الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 12، ص 277، ح 35916، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.)
اين نشان مىدهد كه خليفه دوم استنباطى كه عالمان اهل سنت از آيه السابقون الأولون دارند، قبول نداشته و به بهشتى بودن خود اطمينان نداشته است.
علي بن جعد در مسندش، الربعى در وصايا العلما، ابونعيم در حلية الأولياء، بغوى در شرح السنة و... مىنويسند:عن ابن عمر: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته على الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.فرزند عمر مىگويد: سر پدرم در وقت بيمارياش كه در همان بيمارى از دنيا رفت، روى زانويم بود، گفت: سرم را روى زمين بگذار، سپس گفت: واى بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نكند.(الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 136، : تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ 1990م؛/الربعي، أبو سليمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفاي379هـ)، وصايا العلماء عند حضور الموت، ج 1، ص 37 ـ 38، تحقيق: صلاح محمد الخيمي والشيخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير - دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ 1986م؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م./الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 116.)
هناد بن سرى متوفاي243 هـ كه از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مىنويسد:عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.
ابو بكر از جايى مىگذشت، پرندهاى را ديد كه بر شاخه درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مىنشيني، از ميوه درخت مىخوري، پرواز مىكنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مىآفريد تا شترى از كنار من مىگذشت و مرا در دهانش مىگرفت و مىجويد و مىبلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مىكرد؛ ولى انسان نبودم!!! .
عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مىكردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مىكردند و مىخوردند، سپس به صورت عذره دفع مىكردند و انسان آفريده نمىشدم.
ابو الدرداء مىگويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مىشود و بشر آفريده نمىشدم.(الكوفي، هناد بن السري (متوفاي243هـ)، الزهد، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوائي، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 485، ح 787، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 317.)
همچنين محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربيعه مىنويسد:
أخبرنا يزيد بن هارون ووهب بن جرير وكثير بن هشام قال أخبرنا شعبة عن عاصم بن عبيد الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَةً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ هذِهِ التبْنَةَ لَيْتَنِي لَمْ أُخْلَقْ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْئَاً لَيْتَ أُمي لَمْ تَلِدْنِي لَيْتَنِي كُنْتُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً.عبد الله بن عامر بن ربيعه مىگويد: عمر پر كاهى از زمين بر داشت و گفت: اى كاش من اين پر كاه بودم، اى كاش به دنيا نمىآمدم، اى كاش هيچ نبودم، اى كاش مادرم مرا نمىزائيد، اى كاش فراموش شده بودم.(الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 360، ناشر: دار صادر - بيروت؛/إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 98، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛/البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 440؛/البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 486، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م؛/الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 270، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛/السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج 1، ص 129، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.)
و نيز مىتوان به اعتراف خليفه اول اشاره كرد كه در واپسين لحظات عمرش از بسيارى از اعمالش اظهار پشيمانى مىكرد كه يكى از آنها حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها است.
بنابراين اگر واقعاً ابوبكر و عمر از بهشتى بودن و رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟
نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام:
پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى دو خليفه اول، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام نيز داشته باشيم.
ابن اثير جزرى در اسد الغابة مىنويسد:
عن عمرو ذي مر قال: لما أُصيب علي بالضربة، دخلتُ عليه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: يا أَمير المؤمنين، أَرني ضربتك. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ وليس بشيء. قال: إِني مفارقكم. فبكت أَم كلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسكتي، فلو ترين ماذا أَرى لما بكيت. قال فقلت: يا أَمير المؤمنين، ما ترى؟ قال: هذه الملائكة وفود، والنبييون، وهذا محمد يقول: يا علي، أَبْشِر، فما تصير إِليه خَيرٌ مما أَنت فيه.
عمرو ذى مر مىگويد: هنگامى كه علي عليه السلام ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم: اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مىروم، امّكلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مىبينم تو مىديدى گريه نمىكردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مىبينى؟ فرمود: اينجا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شدهاند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مىفرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.(الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)
زمخشرى در ربيع الأبرار مىنويسد:
أسماء بنت عميس: أنا لعند علي بن أبي طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقة ثم أغمي عليه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذي صدقنا وعده، وأورثنا الجنة، فقيل له: ما ترى؟ قال: هذا رسول الله، وأخي جعفر، وعمي حمزة، وأبواب السماء مفتحة، والملائكة ينزلون يسلمون علي ويبشرون، وهذه فاطمة قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلي في الجنة. لمثل هذا فليعمل العاملون.اسماء دختر عميس مىگويد: پس از آنكه علي عليه السلام به وسيله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صيحهاى زد و بيهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمديد، خوش آمديد، سپاس خدا را كه وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه مىبينى؟ فرمود: اين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است واين هم برادرم جعفر و عمويم حمزه، درهاى آسمان باز و فرشتگان نازل مىشوند و به من سلام مىكنند و بشارت مىدهند و اين هم فاطمه است كه حور العين او را در بر گرفتهاند و اين هم جايگاههاى من در بهشت است. برا ى چنين پاداشى كوشندگان بايد بكوشند.(الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.)
منبع: http://www.sonnat.net رضايت خدا و پشيماني شيخين
مگر عزیزان اهل سنت نمی گویند که خداوند از همه صحابه راضی و خشنود است ،پس چرا جناب ابوبکر وعمر اینقدر ابراز پشیمانی دارند؟!!!
اهل سنت ادعا مىكنند كه پيشى گيرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتى هستند و خداوند براى هميشه از آنها راضى است؛ اما با سيرى كوتاه در گذشته و زندگى برخى از اصحاب و شنيدن سخنان آنان، درمى يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده و به بهشتى بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشتهاند.
به عنوان مثال: همانطور كه مستشكل گفته، خليفه اول و دوم به طور قطع جزء السابقون الأولون بودهاند؛ ولى در طول دوران زندگى مخصوصا در واپسين لحظات زندگيشان آرزوهايى كردهاند كه نشان مىدهد از آينده خويش نگران بودهاند و اطمينانى به بهشتى بودن خودشان نداشتهاند.
محمد بن اسماعيل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مىكردم.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ 1987م.)
ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مىنويسد:وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.اين سخن را عمر به خاطر كوتاهيها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامى كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)
اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مىكنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟
جلال الدين سيوطى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عن عمرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّةَ كُلُّكُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَى مُنَادٍ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ ) ( حل ).اگر فريادگرى از آسمان فرياد زند: اى مردم همه شما بهشتى هستيد جز يك نفر، مىترسم آن يك نفر من باشم، و اگر فرياد كنندهاى فرياد زند و بگويد: همه شما جهنمى هستيد جز يك نفر، اميدوارم آن يك نفر من باشم..(السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 53، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/إبن رجب الحنبلي (متوفاي795 هـ)، التخويف من النار والتعريف بحال دار البوار، ج 1، ص 15، ناشر: مكتبة دار البيان - دمشق، الطبعة: الأولى، 1399هـ؛/الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 12، ص 277، ح 35916، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.)
اين نشان مىدهد كه خليفه دوم استنباطى كه عالمان اهل سنت از آيه السابقون الأولون دارند، قبول نداشته و به بهشتى بودن خود اطمينان نداشته است.
علي بن جعد در مسندش، الربعى در وصايا العلما، ابونعيم در حلية الأولياء، بغوى در شرح السنة و... مىنويسند:عن ابن عمر: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته على الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.فرزند عمر مىگويد: سر پدرم در وقت بيمارياش كه در همان بيمارى از دنيا رفت، روى زانويم بود، گفت: سرم را روى زمين بگذار، سپس گفت: واى بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نكند.(الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 136، : تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ 1990م؛/الربعي، أبو سليمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفاي379هـ)، وصايا العلماء عند حضور الموت، ج 1، ص 37 ـ 38، تحقيق: صلاح محمد الخيمي والشيخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير - دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ 1986م؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م./الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 116.)
هناد بن سرى متوفاي243 هـ كه از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مىنويسد:عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.
ابو بكر از جايى مىگذشت، پرندهاى را ديد كه بر شاخه درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مىنشيني، از ميوه درخت مىخوري، پرواز مىكنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مىآفريد تا شترى از كنار من مىگذشت و مرا در دهانش مىگرفت و مىجويد و مىبلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مىكرد؛ ولى انسان نبودم!!! .
عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مىكردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مىكردند و مىخوردند، سپس به صورت عذره دفع مىكردند و انسان آفريده نمىشدم.
ابو الدرداء مىگويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مىشود و بشر آفريده نمىشدم.(الكوفي، هناد بن السري (متوفاي243هـ)، الزهد، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوائي، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 485، ح 787، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 317.)
همچنين محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربيعه مىنويسد:
أخبرنا يزيد بن هارون ووهب بن جرير وكثير بن هشام قال أخبرنا شعبة عن عاصم بن عبيد الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَةً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ هذِهِ التبْنَةَ لَيْتَنِي لَمْ أُخْلَقْ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْئَاً لَيْتَ أُمي لَمْ تَلِدْنِي لَيْتَنِي كُنْتُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً.عبد الله بن عامر بن ربيعه مىگويد: عمر پر كاهى از زمين بر داشت و گفت: اى كاش من اين پر كاه بودم، اى كاش به دنيا نمىآمدم، اى كاش هيچ نبودم، اى كاش مادرم مرا نمىزائيد، اى كاش فراموش شده بودم.(الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 360، ناشر: دار صادر - بيروت؛/إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 98، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛/البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 440؛/البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 486، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م؛/الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 270، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛/السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج 1، ص 129، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.)
و نيز مىتوان به اعتراف خليفه اول اشاره كرد كه در واپسين لحظات عمرش از بسيارى از اعمالش اظهار پشيمانى مىكرد كه يكى از آنها حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها است.
بنابراين اگر واقعاً ابوبكر و عمر از بهشتى بودن و رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟
نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام:
پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى دو خليفه اول، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام نيز داشته باشيم.
ابن اثير جزرى در اسد الغابة مىنويسد:
عن عمرو ذي مر قال: لما أُصيب علي بالضربة، دخلتُ عليه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: يا أَمير المؤمنين، أَرني ضربتك. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ وليس بشيء. قال: إِني مفارقكم. فبكت أَم كلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسكتي، فلو ترين ماذا أَرى لما بكيت. قال فقلت: يا أَمير المؤمنين، ما ترى؟ قال: هذه الملائكة وفود، والنبييون، وهذا محمد يقول: يا علي، أَبْشِر، فما تصير إِليه خَيرٌ مما أَنت فيه.
عمرو ذى مر مىگويد: هنگامى كه علي عليه السلام ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم: اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مىروم، امّكلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مىبينم تو مىديدى گريه نمىكردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مىبينى؟ فرمود: اينجا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شدهاند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مىفرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.(الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)
زمخشرى در ربيع الأبرار مىنويسد:
أسماء بنت عميس: أنا لعند علي بن أبي طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقة ثم أغمي عليه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذي صدقنا وعده، وأورثنا الجنة، فقيل له: ما ترى؟ قال: هذا رسول الله، وأخي جعفر، وعمي حمزة، وأبواب السماء مفتحة، والملائكة ينزلون يسلمون علي ويبشرون، وهذه فاطمة قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلي في الجنة. لمثل هذا فليعمل العاملون.اسماء دختر عميس مىگويد: پس از آنكه علي عليه السلام به وسيله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صيحهاى زد و بيهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمديد، خوش آمديد، سپاس خدا را كه وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه مىبينى؟ فرمود: اين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است واين هم برادرم جعفر و عمويم حمزه، درهاى آسمان باز و فرشتگان نازل مىشوند و به من سلام مىكنند و بشارت مىدهند و اين هم فاطمه است كه حور العين او را در بر گرفتهاند و اين هم جايگاههاى من در بهشت است. برا ى چنين پاداشى كوشندگان بايد بكوشند.(الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.)
منبع: http://www.sonnat.net رضايت خدا و پشيماني شيخين
مگر عزیزان اهل سنت نمی گویند که خداوند از همه صحابه راضی و خشنود است ،پس چرا جناب ابوبکر وعمر اینقدر ابراز پشیمانی دارند؟!!!
اهل سنت ادعا مىكنند كه پيشى گيرندگان مهاجر و انصار، به طور قطع بهشتى هستند و خداوند براى هميشه از آنها راضى است؛ اما با سيرى كوتاه در گذشته و زندگى برخى از اصحاب و شنيدن سخنان آنان، درمى يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده و به بهشتى بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشتهاند.
به عنوان مثال: همانطور كه مستشكل گفته، خليفه اول و دوم به طور قطع جزء السابقون الأولون بودهاند؛ ولى در طول دوران زندگى مخصوصا در واپسين لحظات زندگيشان آرزوهايى كردهاند كه نشان مىدهد از آينده خويش نگران بودهاند و اطمينانى به بهشتى بودن خودشان نداشتهاند.
محمد بن اسماعيل بخارى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِى طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.عمر گفت: اگر براى من زمين پر از طلا شود، پيش از ديدن عذاب الهى آن را براى نجات خويش خرج مىكردم.(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضائل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 هـ 1987م.)
ابن حجر عسقلانى در توضيح اين روايت مىنويسد:وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.اين سخن را عمر به خاطر كوتاهيها در بر آوردن حقوق مردم و هنگامى كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 43، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)
اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مىكنند صحت داشت، چه نيازى بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براى خلاصى از عذاب خداوند، فديه بدهد؟
جلال الدين سيوطى به نقل از عمر بن خطاب مىنويسد:عن عمرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّةَ كُلُّكُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَى مُنَادٍ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ ) ( حل ).اگر فريادگرى از آسمان فرياد زند: اى مردم همه شما بهشتى هستيد جز يك نفر، مىترسم آن يك نفر من باشم، و اگر فرياد كنندهاى فرياد زند و بگويد: همه شما جهنمى هستيد جز يك نفر، اميدوارم آن يك نفر من باشم..(السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 53، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/إبن رجب الحنبلي (متوفاي795 هـ)، التخويف من النار والتعريف بحال دار البوار، ج 1، ص 15، ناشر: مكتبة دار البيان - دمشق، الطبعة: الأولى، 1399هـ؛/الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 12، ص 277، ح 35916، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.)
اين نشان مىدهد كه خليفه دوم استنباطى كه عالمان اهل سنت از آيه السابقون الأولون دارند، قبول نداشته و به بهشتى بودن خود اطمينان نداشته است.
علي بن جعد در مسندش، الربعى در وصايا العلما، ابونعيم در حلية الأولياء، بغوى در شرح السنة و... مىنويسند:عن ابن عمر: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته على الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.فرزند عمر مىگويد: سر پدرم در وقت بيمارياش كه در همان بيمارى از دنيا رفت، روى زانويم بود، گفت: سرم را روى زمين بگذار، سپس گفت: واى بر من و بر مادرم، اگر خدا بر من رحم نكند.(الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن (متوفاي230هـ) مسند ابن الجعد، ج 1، ص 136، : تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ 1990م؛/الربعي، أبو سليمان محمد بن عبد الله بن أحمد بن زبر (متوفاي379هـ)، وصايا العلماء عند حضور الموت، ج 1، ص 37 ـ 38، تحقيق: صلاح محمد الخيمي والشيخ عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: دار ابن كثير - دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ 1986م؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م./الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 116.)
هناد بن سرى متوفاي243 هـ كه از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مىنويسد:عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع على شجرة فقال طوبى لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلى جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.
ابو بكر از جايى مىگذشت، پرندهاى را ديد كه بر شاخه درختى نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مىنشيني، از ميوه درخت مىخوري، پرواز مىكنى و هيچ حساب و كتابى نداري، اى كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختى بر كناره راه مىآفريد تا شترى از كنار من مىگذشت و مرا در دهانش مىگرفت و مىجويد و مىبلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مىكرد؛ ولى انسان نبودم!!! .
عمر نيز گفته است: اى كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مىكردند و بعضى از بدنم را كباب و بعضى را خشك مىكردند و مىخوردند، سپس به صورت عذره دفع مىكردند و انسان آفريده نمىشدم.
ابو الدرداء مىگويد: اى كاش همانند درختى بودم كه قطع مىشود و بشر آفريده نمىشدم.(الكوفي، هناد بن السري (متوفاي243هـ)، الزهد، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوائي، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1406هـ؛/الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 52، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 485، ح 787، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 317.)
همچنين محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربيعه مىنويسد:
أخبرنا يزيد بن هارون ووهب بن جرير وكثير بن هشام قال أخبرنا شعبة عن عاصم بن عبيد الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَةً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ هذِهِ التبْنَةَ لَيْتَنِي لَمْ أُخْلَقْ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْئَاً لَيْتَ أُمي لَمْ تَلِدْنِي لَيْتَنِي كُنْتُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً.عبد الله بن عامر بن ربيعه مىگويد: عمر پر كاهى از زمين بر داشت و گفت: اى كاش من اين پر كاه بودم، اى كاش به دنيا نمىآمدم، اى كاش هيچ نبودم، اى كاش مادرم مرا نمىزائيد، اى كاش فراموش شده بودم.(الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 360، ناشر: دار صادر - بيروت؛/إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 7، ص 98، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛/البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 440؛/البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي458هـ) شعب الإيمان، ج 1، ص 486، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛/البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) شرح السنة، ج 14، ص 373، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ - 1983م؛/الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 270، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛/السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تاريخ الخلفاء، ج 1، ص 129، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.)
و نيز مىتوان به اعتراف خليفه اول اشاره كرد كه در واپسين لحظات عمرش از بسيارى از اعمالش اظهار پشيمانى مىكرد كه يكى از آنها حمله به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها است.
بنابراين اگر واقعاً ابوبكر و عمر از بهشتى بودن و رضايت دائمى خداوند مطمئن بودند، چرا چنين سخنانى را بر زبان جارى و چنين آروزهايى كرده اند؟
نگاهي به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام:
پس از مطالعه برخى از اعترافات و آرزوهاى دو خليفه اول، بى مناسبت نخواهد بود اگر نگاهى مقايسه آميز به آخرين سخنان امير مؤمنان علي عليه السلام نيز داشته باشيم.
ابن اثير جزرى در اسد الغابة مىنويسد:
عن عمرو ذي مر قال: لما أُصيب علي بالضربة، دخلتُ عليه وقد عَصَب رأْسه، قال قلت: يا أَمير المؤمنين، أَرني ضربتك. قال: فحلَّها، فقلت: خَدْشٌ وليس بشيء. قال: إِني مفارقكم. فبكت أَم كلثوم من وراء الحجاب، فقال لها: اسكتي، فلو ترين ماذا أَرى لما بكيت. قال فقلت: يا أَمير المؤمنين، ما ترى؟ قال: هذه الملائكة وفود، والنبييون، وهذا محمد يقول: يا علي، أَبْشِر، فما تصير إِليه خَيرٌ مما أَنت فيه.
عمرو ذى مر مىگويد: هنگامى كه علي عليه السلام ضربت خورد نزد وى رفتم ديدم سرش را بسته است گفتم: اى امير مؤمنان جاى ضربه شمشير را به من نشان بده، دستمال سرش را باز كرد، گفتم: زخم كوچكى است، فرمود: من از جمع شما مىروم، امّكلثوم كه پشت پرده بود گريه كرد، فرمود: ساكت و آرام باش، اگر آنچه من مىبينم تو مىديدى گريه نمىكردي، گفتم: اى امير مؤمنان چه مىبينى؟ فرمود: اينجا گروهى از فرشتگان و پيامبران جمع شدهاند و اين هم رسول خدا محمد (صلى الله عليه وآله) است كه مىفرمايد: اى علي بشارتت باد، آنچه در انتظار تو است بهتر از چيزى است كه هم اكنون داري.(الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 131، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)
زمخشرى در ربيع الأبرار مىنويسد:
أسماء بنت عميس: أنا لعند علي بن أبي طالب بعد ما ضربه ابن ملجم، إذ شهق شهقة ثم أغمي عليه، ثم أفاق فقال: مرحباً، مرحباً، الحمد لله الذي صدقنا وعده، وأورثنا الجنة، فقيل له: ما ترى؟ قال: هذا رسول الله، وأخي جعفر، وعمي حمزة، وأبواب السماء مفتحة، والملائكة ينزلون يسلمون علي ويبشرون، وهذه فاطمة قد طاف بها وصائفها من الحور، وهذه منازلي في الجنة. لمثل هذا فليعمل العاملون.اسماء دختر عميس مىگويد: پس از آنكه علي عليه السلام به وسيله ابن ملجم ضربت خورد نزد آن حضرت بودم، ناگهان صيحهاى زد و بيهوش شد، سپس به هوش آمد وفرمود: خوش آمديد، خوش آمديد، سپاس خدا را كه وعده اش راست بود و ما را وارث بهشت قرار داد، سؤال شد: چه مىبينى؟ فرمود: اين رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است واين هم برادرم جعفر و عمويم حمزه، درهاى آسمان باز و فرشتگان نازل مىشوند و به من سلام مىكنند و بشارت مىدهند و اين هم فاطمه است كه حور العين او را در بر گرفتهاند و اين هم جايگاههاى من در بهشت است. برا ى چنين پاداشى كوشندگان بايد بكوشند.(الزمخشري، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ) ربيع الأبرار، ج 1، ص 438، طبق برنامه الجامع الكبير، الإصدار الرابع.)
منبع: http://www.sonnat.net جان دادن رسول در دامن عايشه
ادعای عایشه در جان دادن پيامبر( ص)در دامن او و عدم تعيين وصى
يكى از ادعاهاى عايشه اين است كه مىگويد: رسول خدا صلىاللهعليهوآله در دامن من جان داد و چون به او گفتند على عليهالسلام وصى آن حضرت است او گفت كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در دامن من جان داد پس چه زمانى به او وصيت كرد؟!
از آنجا كه اين ادعا با عقل سليم منافات دارد ناچاريم پس از بررسى روايات باب، كه تماما از عايشه نقل شده و راوى ديگرى ندارد سرى به روايات غير عايشه نيز از غير صحاح بزنيم تا مقدار صداقت عايشه را روشن كنيم.
در تعدادى از روايات، عايشه مىگويد كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله موقعى جان داد كه نوبت من بود و لذا صريحا مىگويد:
... فلما كان يومى قبضه اللّه بين سحرى ونحرى ودفن في بيتى يا مىگويد: إنّ من نعم اللّه علىّ أنّ رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم توفي في بيتى وفي يومى وبين سحرى ونحرى و مشابه آن.
خلاصه آنچه كه عايشه ادعاى آن را داشت اين است كه مىگويد:
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم در روزى كه نوبت من بود و در منزل من و روى سينه من جان داد.
صحيح بخارى، ج 2، ص 128، باب في الجنائز، باب ما جاء في قبر النبى صلىاللهعليهوسلم وأبي بكر و...، و ج 4، ص 13 إلى 16، باب كتاب النبى صلىاللهعليهوسلم إلى كسرى وقيصر، باب مرض النبى صلىاللهعليهوسلم ووفاته و... .- صحيح مسلم، ج 4، ص 1893، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 84 و مشابه آن ح 85.
دسته ديگرى از روايات مىگويد كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىخواست كه در خانه عايشه قبض روح شود و لذا از ساير زنها اجازه گرفته شد و آنها نيز اجازه دادند كه نزد عايشه باشد و در آنجا بود تا به ملكوت اعلا پيوست.
صحيح بخارى، ج 6، ص 13 و 16، باب كتاب النبى صلىاللهعليهوسلم إلى كسرى و قيصر باب مرض النبى صلىاللهعليهوسلم ووفاته و...،
عايشه مىگويد:
لما ثقل رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم واشتد به وجعه استأذن ازواجه أن يمرض في بيتى فاذن له... (ص 13). ... إنّ رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم كان يسأل في مرضه الذى مات فيه يقول أين أنا غدا أين أنا غدا يريد يوم عايشه فاذن له ازواجه يكون حيث شاء فكان في بيت عايشه حتى مات عندها... (ص 16)
اين روايتها نيز از عايشه است. رواياتى نيز از عايشه نقل شد كه مىگويد: سر پيامبر هنگام جان دادن روى ران پايم بود.
صحيح بخارى، همان، ص 18 باب آخر ما تكلم النبى صلىاللهعليهوسلم : فلما نزل به ورأسه على فخذى غشى عليه.- صحيح مسلم، ج 4، ص 1894، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 87.
اين روايات با آنچه كه مىگويد:
سر آن حضرت روى سينه عايشه بود، همخوانى ندارد.
در همين زمينه روايات ديگرى از عايشه نقل شده كه وصى بودن أمير المؤمنين عليهالسلام را انكار مىكند. چون نزد او گفتند كه على عليهالسلام ، وصى (پيامبر) است گفت: كى به او وصيت كرد در حالى كه او در دامن من جان داد (و وصيتى نكرد).
ذكروا عند عايشه أنّ عليا كان وصيّا فقالت متى أوصى اليه وقد كنت مسندته إلى صدرى أو قالت: حجرى. فدعا بالطّست فلقد انخنث في حجرى فما شعرت انّه قد مات فمتى أوصى اليه
صحيح بخارى، ج 4، ص 3، ابتداى كتاب الوصايا، و ج 6، ص 18، باب كتاب النبى صلىاللهعليهوسلم إلى كسرى و قيصر، باب مرض النبى صلىاللهعليهوسلم ووفاته و... . - صحيح مسلم، ج 3، ص 1257، كتاب الوصية، باب 5، ح 19.- سنن ابن ماجة، ج 1، ص 519، كتاب الجنائز، باب 64، ح 1626.- سنن نسائى، ج 6، ص 243، كتاب الوصايا، باب 2، ح 3623.
در روايتى ديگر عايشه مىگويد:
ما ترك رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم درهما ولا دينارا ولا شاة ولا بعيرا ولا أوصى بشىء
يعنى رسول خدا صلىاللهعليهوآله نه درهم و دينارى باقى گذاشت و نه گوسفند و شترى و نه به چيزى وصيت كرد.
صحيح مسلم، ج 3، ص 1256، كتاب الوصية، باب 5، ح 18.- سنن ابن ماجة، ج 2، ص 900، ابتداى كتاب الوصايا، ح 2695.- سنن أبي داود، ج 3، ص 112، ابتداى كتاب الوصايا، ح 2863.- سنن نسائى، ج 6، ص 242، كتاب الوصايا، باب 2، ح 22 - 3620.
در مقابل اين روايت، ابو داود - كه خود يكى از راويان آن است - مىنويسد كه على عليهالسلام دو رأس قوچ را ذبح مىكرد و مىفرمود كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله به من وصيت كرد كه آن را ذبح كنم.
عن حنش قال: رأيت عليا يضحى بكبشين فقلت ما هذا؟ فقال: إنّ رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم أوصانى أن أضحى عنه فأنا أضحى عنه.
ج 3 سنن، ص 94، كتاب الضحايا، باب الاضحية عن الميت، ح 2790.
عايشه كه منكر وصيت كردن رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىباشد لابد در جواب اين حديث خواهد گفت كه آن حضرت اين وصيت را قبل از آن كرده بود! و حضرتش هنگام جان دادن تنها بوده و احدى نزد او نبود.
توفي رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم وليس عنده أحد غيرى
سنن نسائى، ج 6، ص 243، كتاب الوصايا، باب 2، ح 3624.
چنانچه خوانندگان محترم ملاحظه فرمودند كليه رواياتى كه در مورد جان دادن پيامبر صلىاللهعليهوآله و وصيت نكردن آن حضرت و امثال آن نقل شده، راوى آن فقط عايشه مىباشد.
در اينگونه روايات اشكالات متعددى وجود دارد كه هم عقل و هم نقل (از غير عايشه) از پذيرفتن آن ابا دارد، زيرا نمىتوان پذيرفت كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله موقع جان دادن - كه قطعا اصحاب و اهل بيت و همسران آن بزرگوار در اطرافش حلقه زدند - سرش روى پاى يكى از زنانش باشد، و اگر بگوئيم كه كسى جز عايشه در هنگام وفات آن حضرت با او نبود بايد به همه اصحاب و نيز اهل بيت بدبين شد كه چگونه حاضر شديد دور او را نگيريد. على عليهالسلام كه هرگز در شديدترين مشكلات از حضرتش جدا نمىشد كجا بود؟ دختر دلبندش چه مىكرد؟ نور چشمانش كجا بودند؟ ساير همسرانش چقدر بى وفا بودند؟ مگر لحظات آخر عمر آن حضرت ميدان جنگ احد و حنين بود كه همه فرار كردند؟! مگر هر چه عايشه نقل كرد درست است؟ روايت او را باور كنيم يا آنچه كه از انس نقل شده؟
لما قبض رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم احدق به اصحابه فبكوا حوله واجتمعوا مستدرك حاكم، ج 3، ص 60، ح 4392..
چون رسول خدا صلىاللهعليهوآله وفات يافت اصحاب اطرافش جمع شدند وگريه كردند.
لابد خواهيد گفت: تا قبل از فوت آن بزرگوار كسى نزدش نبود و چون وفات كرد همه اطرافش جمع شدند! حال به روايتى ديگر توجه كنيد تا معلوم شود كه چنين نبود همه آن حضرت را تنها گذاشته و فقط عايشه نزدش بوده باشد.
عن أم سلمة قالت: والذى أحلف به إن كان علىٌّ لاقرب الناس عهدا برسول اللّه صلىاللهعليهوسلم . عدنا رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم غداة وهو يقول جاء علىٌّ جاء علىٌّ مرارا فقالت فاطمة كأنك بعثته في حاجة قالت: فجاء بعد. قالت ام سلمة فظننت أنّ له اليه حاجة فخرجنا من البيت فقعدنا عند الباب وكنت من أدناهم إلى الباب فاكب عليه رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم وجعل يساره ويناجيه ثمّ قبض رسول اللّه صلىاللهعليهوسلم من يومه ذلك فكان عليٌّ أقرب الناس عهدا.
ام سلمة قسم مىخورد كه آخرين كسى كه با رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود، على عليهالسلام بود: ما نزد آن حضرت بوديم. او پيوسته مىگفت: على آمد على آمد. فاطمه گفت: گويا تو او را براى كارى فرستادى تا آنكه على آمد ما دانستيم كه حضرتش با او كار خصوصى دارد لذا از اطاق بيرون رفتيم و كنار در نشستيم و من يكى از نزديكترين افراد به در اطاق بودم و ديدم كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله با على عليهالسلام نجوا كرده و آهسته با او سخن مىگويد و بعد از آن بود كه حضرتش وفات يافت بنابراين على عليهالسلام آخرين نفرى بود كه با رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود.
مستدرك حاكم، ج 3، ص 149، ح 4671.- مسند احمد حنبل، ج 10، ص 190، ح 26627.- خصائص نسائى، ذكر آخر الناس عهدا برسول اللّه صلىاللهعليهوسلم .- الرياض النضرة، ج 3، ص 141، ذكر اختصاصه باقربية العهد يوم مات.
ما به عايشه حق مىدهيم كه رواياتى اينچنين نقل كند چه آنكه او دشمن سر سخت على عليهالسلام بوده و هرگز حاضر نبود بگويد سر پيامبر صلىاللهعليهوآله در دامن على عليهالسلام بود و يا به او وصيتى كرد و يا بگويد على عليهالسلام وصى رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىباشد. او - چنانچه گذشت - حاضر نبود نام آن حضرت را بر زبان جارى كند. او -چنانچه مىدانيد- فرمانده لشگرى بود كه به جنگ آن حضرت برخاست و إلاّ كدام عاقل مىتواند داستانى را كه او نقل كرده بپذيرد؟ وانگهى مگر وصيت كردن يا وصى معين نمودن لازم است كه در آخرين لحظات عمر باشد؟ حضرتش در ابتداى دعوت وصى خويش را تعيين فرمود: طبرى در تاريخش مىنويسد كه وقتى آيه: وأنذر عشيرتك الاقربينآيه 214 از سوره شعراء، يعنى خويشان نزديكت را انذار كن (و آنان را از مخالفت امر خدا و عذاب او بترسان) نازل شد رسول خدا صلىاللهعليهوآله به على عليهالسلام مأموريت داد كه اقوام نزديك آن حضرت را جمع كند و در آن جمع كه 40 نفر بودند فرمود:
... أيكم يوازرنى على هذا الامر على أن يكون أخى ووصيى وخليفتى فيكم.
يعنى چه كسى در اين امر مرا كمك مىكند كه در آن صورت برادر و وصى من بوده و جانشين من در ميان شما خواهد بود؟
و چون در ميان آنها فقط على عليهالسلام داوطلب اين كار شد فرمود: إن هذا أخى ووصيى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا فقام القوم يضحكون ويقولون لابى طالب قد امرك أن تسمع لابنك وتطيع.
يعنى اين (على) برادر و وصى من و جانشينم در ميان شما مىباشد و شما از او حرف بشنويد و او را اطاعت كنيد.
آنان برخاستند در حاليكه مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند كه به تو دستور داد كه حرف پسرت را گوش كرده و او را اطاعت كنى. اين حديث را عدهاى از علماى اهل سنت نوشتهاند (ر - ك الغدير، ج 2 ص 279 به بعد).
عدهاى نيز آن را با تحريف نقل كردند كه از جمله آنها احمد در مسند قول رسول خدا صلىاللهعليهوآله را چنين مىنويسد: فأيكم يبايعنى على أن يكون أخى وصاحبى؟ ج 1، ص 335، ح 1371.
يعنى چه كسى با من بيعت مىكند تا برادر و صاحبم باشد؟ يا همين جناب طبرى در تفسيرش دنباله حديث را چنين تحريف مىكند: ... إنّ هذا أخى وكذا وكذا! اين را مىگويند امانت در نقل!
ابو نعيم در حلية الاولياء (ج 1 ص 63) مىنويسد كه روزى رسول خدا صلىاللهعليهوآله به انس فرمود:
... يا أنس! اول من يدخل عليك من هذا الباب أمير المؤمنين وسيد المسلمين و قائد الغر المحجلين وخاتم الوصيين....
يعنى اى انس! اول كسى كه از اين در داخل مىشود امير مؤمنان و آقاى مسلمانان و پيشواى سفيد رويان و آخرين وصى (ازميان اوصياى پيامبران) مىباشد؛ كه أمير المؤمنين عليهالسلام داخل شد.
ما در اينجا در صدد بيان فضائل أمير المؤمنين عليهالسلام نيستيم. فقط مىخواهيم بگوئيم كه پذيرفتن از دشمن على عليهالسلام بر ضد آن حضرت كار عقلا نيست و اصولا شهادت هيچ دشمنى عليه دشمن ديگر صحيح نيست. آرى؛ اگر بر نفع او شهادت دهد بهتر از شهادت دوست مورد قبول واقع مىشود كه: الفضل ما شهدت به الاعداء.
رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله به أمير المؤمنين عليهالسلام فرمود:
إن الأمة ستغدر بك بعدى
يعنى امت بعد از من به تو خيانت كرده و پيمان شكنى مىكنند.
و يا فرمود: اما انك ستلقى بعدى جهدا.
يعنى تو بعد از من با سختيها و رنجها مواجه خواهى شد.
آن حضرت خود فرمود: إن مما عهد إلى النبى صلىاللهعليهوسلم أنّ الامة ستغدر بى بعده يعنى از جمله عهدهائى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله با من نمود اينكه امت بعد از او به من خيانت مىكنند. مستدرك حاكم، ج 3، ص 150 و 151 و 153، ح 4676 و 4677 و 4686.
آيا آنچه كه بر سر آن حضرت آمده از دشمنيها و كينه توزيها و افروختن نائره جنگ عليه آن حضرت و جعل روايات ساختگى جهت پايين آوردن مقامش و يا انكار فضائل آن بزرگوار و غير آنها از مصاديق خيانت و غدر نيست؟
منبع: عیشه در صحاح از استاد طیبیان
منبع: http://www.sonnat.net آیه لایسخر... در شان عایشه
آیا آيه لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ... در باره عائشه نازل شد؟
استهزاء و تمسخر ديگران، اخلاق زشتى است كه خداوند صراحتا از آن نهى كرده است ؛ چنانچه در قرآن كريم مىفرمايد:يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون. الحجرات/11.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!
معناي تمسخر:
بزرگان اهل سنت در باره معناى تمسخر و استهزا گفتهاند :
ومعنى السخرية: الاستهانة والتحقير والتنبيه على العيوب والنقائص على وجه يضحك منه وقد يكون ذلك بالمحاكاة في الفعل والقول وقد يكون بالإشارة والإيماء وإذا كان بحضرة المستهزأ به لم يسم ذلك غيبة وفيه معنى الغيبة.معناى تمسخر؛ توهين، تحقير و گوشزد كردن عيبها و نقصهاى ديگران است؛ به صورتى كه (با شنيدن آن) مىخندند؛ گاهى به صورت عملى و گاهى با اشاره انجام مىشود ، اگر در حضور شخص استهزاء شده باشد، غيبت محسوب نمىشود؛ ولى اگر در حضور او نباشد ، غيبت است(الغزالي، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاي505هـ، إحياء علوم الدين، ج 3، ص 131 ، ناشر: دار االمعرفة بيروت.)
حکم تمسخر:
ابن كثير دمشقى در باره معنا و حكم استهزاى ديگران مىگويد:
ينهى تعالى عن السخرية بالناس، وهو احتقارهم والاستهزاء بهم، كما ثبت في الصحيح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه قال: الكِبْر بطر الحق وغَمْص الناس ويروى: وغمط الناس والمراد من ذلك: احتقارهم واستصغارهم، وهذا حرام، فإنه قد يكون المحتقر أعظم قدرا عند الله وأحب إليه من الساخر منه المحتقر له.
خداوند از تمسخر مردم نهى كرده است ؛ و آن تحقير و ريشخند كردن مردم است؛ چنانچه در صحيح (مسلم) از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: كبر، از بين برنده حق و تحقير كردن وكوچك شمردن مردم است و اين كار ، حرام است؛ زيرا ممكن است كه شخص تحقير شده در پيشگاه خداوند مقام بالاترى داشته باشد و خداوند او را بيشتر از شخص تحقير كننده و مسخره كننده دوست داشته باشد .(ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 4، ص 213 ، ناشر: دار الفكر - بيروت 1401هـ.)
شأن نزول آيه :
مفسران اهل سنت قائل هستند كه اين آيه در باره عائشه كه ام سلمه و يا زينب بنت خزيمة را مسخره كرده بود، نازل شده است .
مقاتل بن سليمان ، متوفاى 150، مفسر مشهور و قديمى اهل سنت در اين باره مىنويسد: وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ نزلت في عائشة بنت أبي بكر ، رضي الله عنهما ، استهزأت من قصر أم سلمة بنت أبي أمية.آيه : ولا نساء ... در باره عائشه نازل شده است؛ در آن هنگام كه ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش ريشخند كرد.(الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي150هـ) ، تفسير مقاتل بن سليمان، ج 3، ص 262، تحقيق : أحمد فريد ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م .)
قرطبى متوفاى 671 مفسر پرآوازه اهل سنت در اين باره مىنويسد:قال المفسرون : نزلت في امرأتين من أزواج النبي صلى الله عليه وسلم سخرتا من أم سلمة وذلك أنها ربطت خصريها بسبيبة وهو ثوب أبيض ومثلها السب وسدلت طرفيها خلفها فكانت تجرها فقالت عائشة لحفصة رضي الله عنهما : انظري ما تجر خلفها كأنه لسان كلب فهذه كانت سخريتهما.وقال أنس وبن زيد : نزلت في نساء النبي صلى الله عليه وسلم عيرن أم سلمة بالقصر وقيل : نزلت في عائشة أشارت بيدها إلى أم سلمة يا نبي الله إنها لقصيرة.
مفسران گفته اند: اين آيه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه امّسلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است؛ چون او لباسى سفيد پوشيده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشيده مىشد، عائشه به حفصه گفت: ببين چه چيزى پشت سرش مىكشد كه مانند زبان سگ است ! و اين بود مسخره كردن آنان .انس و ابن زيد گفته اند: در باره همسران پيامبر خدا (ص) كه امّسلمه را به جهت كوتاهى قدش سرزنش كردهاند نازل شده است، و گفته شده است در باره عائشه است كه با دستش به امّسلمه اشاره كرد و گفت: اى فرستاده خدا بببين چقدر كوتاه قد است.(الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 326 ، ناشر: دار الشعب القاهرة.)
شهاب الدين آلوسى متوفاى 1270براى اثبات اين مطلب كه مسخره ديگران هم براى مردان و هم براى زنان حرام است، به اين روايات استناد كرده است:
والآية على ما روي عن مقاتل نزلت في قوم من بني تميم سخروا من بلال وسلمان وعمار وخباب وصهيب وابن نهيرة وسالم مولى أبي حذيفة رضي الله تعالى عنهم ولا يضر فيه اشتمالها على نهي النساء عن السخرية كما لا يضراشتمالها علي نهي الرجال عنها فيما روي أن عائشة وحفصة رأتا أم سلمة ربطت حقويها بثوب أبيض وسدلت طرفه خلفها فقالت عائشة لحفصة تشير إلى ما تجر خلفها : كأنه لسان كلب فنزلت وما روي عن عائشة أنها كانت تسخر من زينب بنت خزيمة الهلالية وكانت قصيرة .
اين آيه بنابر نقل مقاتل (بن سليمان) در باره قوم بنى تميم نازل شده است كه بلال، سلمان، عمار، خباب، صهيب، ابن نهيره و سالم مولى حذيفه را مسخره كرده بودند . نزول اين آيه در باره اين افراد مشخص، به شمول حكم به زنان كه تمسخر كردن ديگران توسط آنان نيز حرام است، ضررى نمىزند؛ همان طورى كه اگر شامل ديگر مردان نيز بشود، ضرر نمىزند؛ زيرا روايت شده است كه عائشه و حفصه ديدند كه ام سلمه كمرش را با پارچه سفيد بسته است كه يك طرف آن از پشتش آويزان شده بود، عائشه در حالى كه به لباس آويزان شده ام سلمه اشاره مىكرد گفت: همانند زبان سگ است . پس اين آيه نازل شد و نيز نقل شده است كه عائشه، زينب بنت خزيمه هلالى را كه قد كوتاهى داشت، ريشخند كرده بود .(الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 26، ص 152 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي بيروت.)
و زمخشرى، اديب و مفسر بنام اهل سنت در ذيل اين آيه مىنويسد:وعن عائشة رضي الله عنها أنها كانت تسخر من زينب بنت خزيمة الهلالية وكانت قصيرة . وعن ابن عباس أن أمّ سلمة ربطت حقويها بسبنيّة وسدلت طرفها خلفها وكانت تجرّه ، فقالت عائشة لحفصة : انظري ما تجرّ خلفها كأنه لسان كلب . وعن أنس : عيرت نساء رسول الله صلى الله عليه وسلم أمّ سلمة بالقصر .
از عائشه نقل شده است كه او زينب بنت خزيمه هلاليه را كه قد كوتاهى داشته، مسخره كرده است و از ابن عباس نقل شده است كه ام سلمه كمربندى از پارچه كتان به كمر خود بسته بود كه يك طرف آن از پشتش آويزان شده بود و به زمين كشيده مىشود، عائشه به حفصه گفت: به آن چيزى كه از پشت او كشيده مىشود نگاه كن كه همانند زبان سگ آويزان شده است . از أنس نقل شد است كه زنان رسول خدا (ص) ام سلمه را به خاطر كوتاه قد بودنش تمسخر كرده بودند.(الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمر جار الله، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج 4، ص 373 ، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.)
ديگر بزرگان اهل سنت نيز اين مطلب را تأييد كردهاند كه ما به جهت اختصار فقط به ذكر آدرس كتابهاى آنها اكتفاء مىكنيم :
السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاي367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج 3، ص 311 ، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر بيروت؛/الثعلبي النيسابوري، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، ج 9، ص 311 ، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛/ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج 7، ص 466 ، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ./أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاي745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج 8، ص 165، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م؛/النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710هـ)، تفسير النسفي، ج 4، ص 165 ، طبق برنامه الجامع الكبير؛/النيسابوري، نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين المعروف بالنظام الأعرج (متوفاي 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6، ص 165 ، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م؛/الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 9، ص 165 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت.
منبع: http://www.sonnat.net ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً...
آیا آيه ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً... در باره عايشه و حفصهنازل شد؟
خداوند كريم در سوره تحريم مىفرمايد:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ. التحريم/10.خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مىشوند!.
بسيارى از مفسران اهل سنت تصريح كردهاند كه اين آيه نيز در باره عائشه و حفصه نازل شده است .
قرطبى در تفسير اين آيه مىنويسد:قوله ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا مثل ضربه الله يحذر به عائشة وحفصة في المخالفة حين تظاهرتا على رسول الله.اين سخن خداوند ضرب الله... مثلى است كه خداوند به منظور ترساندن عائشه و حفصه نازل كرده است ؛ در آن هنگام كه مخالفت كردند و عليه رسو ل خدا همپيمان شدند .(الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 18، ص 202 ، ناشر: دار الشعب القاهرة.)
و ابن القيم الجوزيه، شاگرد شخيص ابن تيميه و ناشر افكار او، بعد از نقل اين روايت مىگويد:ثُمَّ في هذه الْأَمْثَالِ من الْأَسْرَارِ الْبَدِيعَةِ ما يُنَاسِبُ سِيَاقَ السُّورَةِ فَإِنَّهَا سِيقَتْ في ذِكْرِ أَزْوَاجِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم وَالتَّحْذِيرِ من تَظَاهُرِهِنَّ عليه وَأَنَّهُنَّ إنْ لم يُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَةَ لم يَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كما لم يَنْفَعْ امْرَأَة نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا إنَّمَا ضَرْب في هذه السُّورَةِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّكَاحِ دُونَ الْقَرَابَةِ.قال يحيى بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْأَوَّلَ يُحَذِّرُ عَائِشَةَ وَحَفْصَةَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِيَ يُحَرِّضُهُمَا على التَّمَسُّكِ بِالطَّاعَةِ.
در اين مثالها اسرار عالى نهفته است كه با سياق آيه تناسب دارد؛ زيرا در باره همسران پيامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرمانى آن حضرت نازل شده است كه اگر از خدا و رسول اطاعت نكنند و در عين حال مشتاق سعادت اخروى باشند، پيوند با رسول خدا (ص) نفعى براى آنان نخواهد داشت؛ همانگونه كه ازدواج با نوح و لوط براى همسران آنان فايدهاى نداشت و به همين جهت هم در اين سوره از رابطه سببى يعنى ازدواج مثال آورد نه نسبى مثل فرزند و غيره.يحيى بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پيروى و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغيب فرموده است.(الزرعي الدمشقي، محمد بن أبي بكر أيوب (معروف به ابن قيم الجوزية)، إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج 1، ص 189، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973؛/الزرعي الدمشقي، محمد بن أبي بكر أيوب (معروف به ابن قيم الجوزية)، الأمثال في القرآن الكريم، ج 1، ص 57، تحقيق: إبراهيم محمد، ناشر: مكتبة الصحابة - طنطا - مصر - 1406، الطبعة: الأولى.)
علامه محمد بن على شوكانى نيز مىنويسد:وما أحسن من قال فإن ذكر امرأتي النبيين بعد ذكر قصتهما ومظاهرتهما على رسول الله صلى الله عليه وإله وسلم يرشد أقم إرشاد ويلوح أبلغ تلويح إلى ان المراد تخويفهما مع سائر أمهات المؤمنين وبيان أنهما وإن كانتا تحت عصمة خير خلق الله وخاتم رسله فإن ذلك لا يغني عنهما من الله شيئا... .و چه نيكو سخنى گفته است آنكه گفت: ياد آورى داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پيامبر و حركت آن دو بر ضد رسول خدا (ص)، محكمترين پيام و ارشاد را همراه دارد، كه به آن دو نفر و ديگر همسران رسول خدا (ص) اعلام مىدارد كه همسر خاتم پيامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.(الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 5، ص 256، ناشر: دار الفكر بيروت.
فيروزآبادى، مفسر، اديب و لغت شناس مشهور اهل سنت در كتاب تفسير ابن عباس مىنويسد:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً ... .ثم خوّف عائشة وحفصة لإيذائهما النبى صلى الله عليه وسلم بامرأة نوح وامرأة لوط فقال ضَرَبَ اللَّهُ بين الله مثلا صفة لِلَّذينَ كَفَرُوا بالمرأتين الكافرتين امْرَأَةَ نُوحٍ واهلة وَامْرَأَةَ لُوطٍ واعلة كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ مرسلين فَخانَتاهُما... .سپس خداوند عائشه و حفصه به خاطر اذيت كردن رسول خدا مىترساند و سرنوشت زن نوح و لوط را براى آنها مثال مىزند و ... .(الفيروز آبادي ، أبو طاهر الشيخ مجد الدين محمد بن يعقوب بن محمد بن إبراهيم بن عمر (متوفاي817 هـ)، تنوير المقباس من تفسير ابن عباس، ج 1، ص 478 ، ناشر: دار الكتب العلمية لبنان.)
فخرالدين رازى، تفسير پرداز شهير اهل سنت، در كتاب المحصول خود مىنويسد كه عثمان بن عفان نيز اعتقاد داشته است كه اين آيه در باره عائشه و حفصه نازل شده است :
الحكاية الثانية:
أن عثمان رضي الله عنه أخر عن عائشة رضي الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت يا عثمان أكلت أمانتك وضيعت الرعية وسلطت عليهم الأشرار من أهل بيتك والله لولا الصلوات الخمس لمشى إليك أقوام ذوو بصائر يذبحونك كما يذبح الجمل.فقال عثمان رضي الله عنه ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأة نوح وامرأة لوط الآية فكانت عائشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول أيها الناس هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا.
عثمان در ارسال بعضى از ما سهم بيت المال عائشه تاخير كرد ؛ به همين جهت عائشه ناراحت شد وبه عثمان گفت: آنچه نزد تو به امانت بود خوردي، امت را تحقير كردي، افراد بد خاندانت را بر آنان مسلط كردي، به خدا سوگند! اگر نمازهاى پنجگانه نبود گروههايى از مردم آگاه بر تو هجوم مىآوردند و تو را همانند شتر ذبح مىكردند.عثمان به آيهاى از قرآن كه در آن از دو تن از همسران پيامبران يعنى همسر نوح و لوط به بدى ياد شده است استشهاد مىكند: خدا براى افرادى كه كفر ورزيده اند، زن نوح وزن لوط را مثل آورده است.
به همين سبب بود كه عائشه با تمام توان وقدرتش مردم را عليه عثمان تحريك مىكرد و مىگفت: اى مردم اين پيراهن رسول خدا (ص) است كه هنوز كهنه نشده است؛ ولى سنت او را از بين بردند، بكشيد نعثل را (اسم مردى از يهوديان مصر كه ريش بلندى داشت وبه حماقت معروف بود)، خدا او را بكشد.(الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، المحصول في علم الأصول ، ج 4، ص 492، تحقيق : طه جابر فياض العلواني ، ناشر : جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية - الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1400هـ.)
ديگر مفسران اهل سنت نيز تصريح كردهاند كه اين آيه در باره عائشه و حفصه نازل شده است كه ما به نام و آدرس كتاب برخى از آنها اشاره مىكنيم :
ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج 8، ص 314، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛
الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي150هـ) ، تفسير مقاتل بن سليمان، ج 3، ص 379 ، تحقيق : أحمد فريد ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م؛ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاي بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج 19، ص 351 ، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م؛الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 9، ص 351 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت؛الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 5، ص 255 ، ناشر: دار الفكر بيروت؛القنوجي البخاري، أبو الطيب السيد محمد صديق خان بن السيد حسن خان (متوفاي1307هـ)، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله في النسوة، ج 1، ص 242 ، تحقيق: الدكتور- مصطفي الخن/ ومحي الدين ستو ناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.
منبع: http://www.sonnat.net دو مشرک همتای ازواج النبی
آیا آيه ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً... در باره عايشه و حفصهنازل شد؟
خداوند كريم در سوره تحريم مىفرمايد:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ. التحريم/10.خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مىشوند!.
بسيارى از مفسران اهل سنت تصريح كردهاند كه اين آيه نيز در باره عائشه و حفصه نازل شده است .
قرطبى در تفسير اين آيه مىنويسد:قوله ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا مثل ضربه الله يحذر به عائشة وحفصة في المخالفة حين تظاهرتا على رسول الله.اين سخن خداوند ضرب الله... مثلى است كه خداوند به منظور ترساندن عائشه و حفصه نازل كرده است ؛ در آن هنگام كه مخالفت كردند و عليه رسو ل خدا همپيمان شدند .(الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 18، ص 202 ، ناشر: دار الشعب القاهرة.)
و ابن القيم الجوزيه، شاگرد شخيص ابن تيميه و ناشر افكار او، بعد از نقل اين روايت مىگويد:ثُمَّ في هذه الْأَمْثَالِ من الْأَسْرَارِ الْبَدِيعَةِ ما يُنَاسِبُ سِيَاقَ السُّورَةِ فَإِنَّهَا سِيقَتْ في ذِكْرِ أَزْوَاجِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم وَالتَّحْذِيرِ من تَظَاهُرِهِنَّ عليه وَأَنَّهُنَّ إنْ لم يُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَةَ لم يَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كما لم يَنْفَعْ امْرَأَة نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا إنَّمَا ضَرْب في هذه السُّورَةِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّكَاحِ دُونَ الْقَرَابَةِ.قال يحيى بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْأَوَّلَ يُحَذِّرُ عَائِشَةَ وَحَفْصَةَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِيَ يُحَرِّضُهُمَا على التَّمَسُّكِ بِالطَّاعَةِ.
در اين مثالها اسرار عالى نهفته است كه با سياق آيه تناسب دارد؛ زيرا در باره همسران پيامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرمانى آن حضرت نازل شده است كه اگر از خدا و رسول اطاعت نكنند و در عين حال مشتاق سعادت اخروى باشند، پيوند با رسول خدا (ص) نفعى براى آنان نخواهد داشت؛ همانگونه كه ازدواج با نوح و لوط براى همسران آنان فايدهاى نداشت و به همين جهت هم در اين سوره از رابطه سببى يعنى ازدواج مثال آورد نه نسبى مثل فرزند و غيره.يحيى بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پيروى و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغيب فرموده است.(الزرعي الدمشقي، محمد بن أبي بكر أيوب (معروف به ابن قيم الجوزية)، إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج 1، ص 189، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973؛/الزرعي الدمشقي، محمد بن أبي بكر أيوب (معروف به ابن قيم الجوزية)، الأمثال في القرآن الكريم، ج 1، ص 57، تحقيق: إبراهيم محمد، ناشر: مكتبة الصحابة - طنطا - مصر - 1406، الطبعة: الأولى.)
علامه محمد بن على شوكانى نيز مىنويسد:وما أحسن من قال فإن ذكر امرأتي النبيين بعد ذكر قصتهما ومظاهرتهما على رسول الله صلى الله عليه وإله وسلم يرشد أقم إرشاد ويلوح أبلغ تلويح إلى ان المراد تخويفهما مع سائر أمهات المؤمنين وبيان أنهما وإن كانتا تحت عصمة خير خلق الله وخاتم رسله فإن ذلك لا يغني عنهما من الله شيئا... .و چه نيكو سخنى گفته است آنكه گفت: ياد آورى داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پيامبر و حركت آن دو بر ضد رسول خدا (ص)، محكمترين پيام و ارشاد را همراه دارد، كه به آن دو نفر و ديگر همسران رسول خدا (ص) اعلام مىدارد كه همسر خاتم پيامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.(الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 5، ص 256، ناشر: دار الفكر بيروت.
فيروزآبادى، مفسر، اديب و لغت شناس مشهور اهل سنت در كتاب تفسير ابن عباس مىنويسد:ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً ... .ثم خوّف عائشة وحفصة لإيذائهما النبى صلى الله عليه وسلم بامرأة نوح وامرأة لوط فقال ضَرَبَ اللَّهُ بين الله مثلا صفة لِلَّذينَ كَفَرُوا بالمرأتين الكافرتين امْرَأَةَ نُوحٍ واهلة وَامْرَأَةَ لُوطٍ واعلة كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ مرسلين فَخانَتاهُما... .سپس خداوند عائشه و حفصه به خاطر اذيت كردن رسول خدا مىترساند و سرنوشت زن نوح و لوط را براى آنها مثال مىزند و ... .(الفيروز آبادي ، أبو طاهر الشيخ مجد الدين محمد بن يعقوب بن محمد بن إبراهيم بن عمر (متوفاي817 هـ)، تنوير المقباس من تفسير ابن عباس، ج 1، ص 478 ، ناشر: دار الكتب العلمية لبنان.)
فخرالدين رازى، تفسير پرداز شهير اهل سنت، در كتاب المحصول خود مىنويسد كه عثمان بن عفان نيز اعتقاد داشته است كه اين آيه در باره عائشه و حفصه نازل شده است :
الحكاية الثانية:
أن عثمان رضي الله عنه أخر عن عائشة رضي الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت يا عثمان أكلت أمانتك وضيعت الرعية وسلطت عليهم الأشرار من أهل بيتك والله لولا الصلوات الخمس لمشى إليك أقوام ذوو بصائر يذبحونك كما يذبح الجمل.فقال عثمان رضي الله عنه ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأة نوح وامرأة لوط الآية فكانت عائشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول أيها الناس هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا.
عثمان در ارسال بعضى از ما سهم بيت المال عائشه تاخير كرد ؛ به همين جهت عائشه ناراحت شد وبه عثمان گفت: آنچه نزد تو به امانت بود خوردي، امت را تحقير كردي، افراد بد خاندانت را بر آنان مسلط كردي، به خدا سوگند! اگر نمازهاى پنجگانه نبود گروههايى از مردم آگاه بر تو هجوم مىآوردند و تو را همانند شتر ذبح مىكردند.عثمان به آيهاى از قرآن كه در آن از دو تن از همسران پيامبران يعنى همسر نوح و لوط به بدى ياد شده است استشهاد مىكند: خدا براى افرادى كه كفر ورزيده اند، زن نوح وزن لوط را مثل آورده است.
به همين سبب بود كه عائشه با تمام توان وقدرتش مردم را عليه عثمان تحريك مىكرد و مىگفت: اى مردم اين پيراهن رسول خدا (ص) است كه هنوز كهنه نشده است؛ ولى سنت او را از بين بردند، بكشيد نعثل را (اسم مردى از يهوديان مصر كه ريش بلندى داشت وبه حماقت معروف بود)، خدا او را بكشد.(الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، المحصول في علم الأصول ، ج 4، ص 492، تحقيق : طه جابر فياض العلواني ، ناشر : جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية - الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1400هـ.)
ديگر مفسران اهل سنت نيز تصريح كردهاند كه اين آيه در باره عائشه و حفصه نازل شده است كه ما به نام و آدرس كتاب برخى از آنها اشاره مىكنيم :
ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج 8، ص 314، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛
الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي150هـ) ، تفسير مقاتل بن سليمان، ج 3، ص 379 ، تحقيق : أحمد فريد ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م؛ابن عادل الدمشقي الحنبلي، ابوحفص عمر بن علي (متوفاي بعد 880 هـ)، اللباب في علوم الكتاب، ج 19، ص 351 ، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م؛الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 9، ص 351 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت؛الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 5، ص 255 ، ناشر: دار الفكر بيروت؛القنوجي البخاري، أبو الطيب السيد محمد صديق خان بن السيد حسن خان (متوفاي1307هـ)، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله في النسوة، ج 1، ص 242 ، تحقيق: الدكتور- مصطفي الخن/ ومحي الدين ستو ناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.
منبع: http://www.sonnat.net آشنايي با سپاه صحابه
قرن ها شيعيان و اهل تسنّن در شبه قارّه هند در کنار هم به عنوان برادران مسلمان مى زيستند، تا زمانى که وهّابيّون متعصّب به عنوان سپاه صحابه شروع به کشت و کشتار شيعيان کردند و با استفاده از ترورهاى بى رحمانه خون اين گروه از مسلمين را اعمّ از زن و مرد و کودک به خاک ريختند، آنها نيز در بعضى از موارد به مقابله برخاستند و ناامنى محيط را فرا گرفت.
پيدايش و حرکت اين گروه از ديد خبرگزارى هاى جهان چنين است:
اين سپاه که ادّعا دارد پيرو دين پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده و از اين رو خود را سپاه صحابه ناميده است، گروهى افراطى است و يکى از فرق اهل تسنّن را در بر مى گيرد.آشنايي با سپاه صحابه
اين گروه در اوايل دهه 1980 توسّط يک روحانى سنّى به نام مولانا حق نواز جهنگوى تأسيس شد که مصادف با سال هاى اوّل انقلاب اسلامى در ايران بود و علّت پايه ريزى گروه صحابه اين بود که از تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران بر مردم پاکستان جلوگيرى کند.
اين گروه يکى از اهداف مهمّ خود را مبارزه با عزادارى امام حسين(عليه السلام) و در واقع تخطئه قيام آن حضرت مى دانستند و مجلّه خلافت راشده در طول سال هاى انتشار خود بارها اين خواسته را مطرح کرده و از دولت پاکستان خواسته است تا ضمن برچيدن تمامى امام باره هاى شيعه و حسينيّه ها، از برگزارى مراسم عزادارى عاشورا در کلّيه مدارس و دانشگاه ها جلوگيرى به عمل بياورد. البتّه اين تقاضا هيچ گاه از طرف دولت پاکستان مورد قبول قرار نگرفته است.
از ديگر اهداف اين گروه، مبارزه با گروهى شيعى به نام تحريک جعفرى بوده است که در پاکستان در سال 1979 تأسيس شده است.
يکى از علل اصلى تشکيل سپاه صحابه مبارزه با خطرات احتمالى شيعيان و ترس از رشد قدرت نظامى، سياسى و مذهبى آنان در منطقه بوده است.
بنا به آمارى که پرويز مشرّف اعلام کرده است فقط در عرض يک سال 400 نفر از دو گروه بر اثر حملات دو جانبه به قتل رسيده اند.
گروه سپاه صحابه علاوه بر حملات خود بر ضدّ شيعيان، ايرانيان مقيم پاکستان را مورد هدف تهاجمى خود قرار دادند، به اين بهانه که ايشان از ناحيه حکومت شيعى در ايران مورد حمايت قرار مى گيرند و بايد از ميان برداشته شوند.
گروه سپاه صحابه مى خواهند که پاکستان به طور رسمى به عنوان سرزمينى سنّى نشين معرّفى شود. قلعه هاى نظامى و سنگرهاى اين گروه بيشتر در نواحى جنوبى پاکستان در منطقه مرکزى و پرجمعيّت پنجاب و مرزهاى کراچى واقع شده و تعداد دفاتر و مراکز فعّاليّت اين گروه به 500 مرکز بالغ مى شود و در هر بخش از
استان پنجاب شاخه اى از اين گروه وجود دارد و حدود صد هزار نفر در عضويّت اين گروه ثبت نام کرده اند و در کشورهاى خارجى نيز مراکزى براى فعّاليّت خود داير کرده اند کشورهايى چون : امارات متّحده عربى، عربستان سعودى، بنگلادش، کانادا و... .
بسيارى از حوزه هاى علميّه و مدارس در ايالت پنجاب توسّط اين گروه اداره مى شود و گزارش شده است که بسيارى از مدرسه هاى سنّى در خارج از کشور پاکستان، تحت نظارت معلّمان و نيروهاى سپاه صحابه اداره مى شوند و افراد خود را براى ترور مخالفان آموزش مى دهند.
مولانا جهنگوى در سال 1990 به قتل رسيد. او در همان سال درانتخابات شوراى ملى شرکت کرده ولى رأى نياورده بود، امّا کماکان در ميان افراد خود از محبوبيّت بهره مند بود. بعد از او مولانا اعظم طارق مسؤوليّت اين گروه را به عهده گرفت.
گروه سپاه صحابه توسّط نظاميان طالبان حمايت مى شدند و اعظم طارق نيز آشکارا حمايت خود را از رهبر گروه طالبان اعلام مى کرد و او نيز به شدّت با قوانينى چون تحريم تلويزيون و سينما موافقت مى کرد.
اعظم طارق ابتدا از لشکر جهنگوى حمايت مى کرد ولى بعدها در فوريه سال 2003 ارتباط خود را با لشکر جهنگوى انکار کرد و ادّعا کرد که بعضى از اعضاى لشکر صحابه از روند صلح آميز ما! براى اجراى قوانين اسلامى به ستوه آمده و لشکر جهنگوى را تأسيس کرده اند، از اين رو ما ديگر با ايشان کارى نداريم.
اعظم طارق متّهم شد که در حدود 103 مورد، رهبرى ترور مقامات شيعيان را به عهده داشته است.
منبع درآمد اين گروه گاه از ناحيه سنّى هاى افراطى و ثروتمندى که در عربستان سعودى و خليج فارس بودند، تأمين مى شد و گاه از ناحيه فرقه هاى متعصّب داخلى مانند گروه جماعت اسلامى و گروه جماعت علماى اسلامى و ساير گروه هاى هم عقيده با ايشان.
در 14 آگوست 2001 حکومت پاکستان تصميم گرفت که جلوى حرکت گروه هاى افراطى را بگيرد. بعد از پنج ماه از اين تصميم، گروه صحابه همچنان به فعّاليّت هاى افراطى خود ادامه مى دادند، از اين رو پرويز مشرّف در 12 ژانويه 2002 فعّاليّت اين گروه را ممنوع اعلام کرد و به دنبال آن، گروه سپاه صحابه را مورد حمله قرار داد و افراد بسيارى را دستگير کرد.
بعد از اين واقعه اعظم طارق فعّاليّت خود را تحت عنوان جديدى به نام ملّت اسلاميّه آغاز کرد و مبالغ هنگفتى از ناحيه هواداران خارجى خود به دست آورد.
در 15 نوامبر 2003 دولت پاکستان اين گروه را نيز ممنوع اعلام کرد و اعضاى اصلى اين گروه را دستگير و حساب بانکى آنها را مصادره کرد و محلّ اجتماعات ايشان را در خانه ها، مساجد و ساير اماکن مورد حمله قرار داد.
دولت پاکستان براى اين که جلوى فعّاليّت ديگرى از اين گروه را در قالب اسمى جديد گرفته باشد، حدود 600 نفر از دستگيرشدگان را به پرداخت وجه ضمانت 000/100 روپيه محکوم کرد.
در اوايل اکتبر 2001 اعظم طارق نيز دستگير شد. او همچنان که در حبس به سر مى برد، در انتخابات 10 اکتبر 2001 شرکت کرده و رأى لازم را آورده و به عنوان عضوى مستقل در مجلس فدرال ايالت پنجاب برگزيده شد و در نتيجه در 30 اکتبر از زندان آزاد شد.
او چند ماه پس از آزادى شروع به حمايت از دولت منتخب ظفرالله خان جمالى کرد و در نتيجه همچنان به حرکات افراطى خود عليه شيعيان ادامه داد.
او در 6 اکتبر سال 2003 به قتل رسيد. بعد از قتل او نيروهاى امنيّتى در منطقه مستقر شدند و در روز بعد افراد مدرسه او که تحت رهبرى او بودند با هياهوى بسيار در مراسم تشييع او شرکت کردند و بر پيکر او در مقابل ساختمان مجلس در اسلام آباد نماز گزاردند. بعد از آن جمعيّت به مغازه ها، رستوران ها و چند سينما حمله کرده، آن اماکن را به آتش کشيدند و خرابى بسيارى به بار آوردند.
به هر حال نام سپاه صحابه يادآور خشونت هاى عجيب و کشت و کشتارهاى بى رحمانه حتّى در مساجد و در ميان نمازگزاران است که در جاى جاى کشور پاکستان واقع شد.
منبع: http://www.sonnat.net ۳۰ نکته که در سفرهای نوروزی حتما یادتان باشد
رعایت کردن موارد بهداشتی و ایمنی در طول سفر باعث می شود خاطره خوبی از سفرهای نوروزی در خاطر گردشگران باقی بماند ۱- توصیه می شود مسافران و گردشگران پیش از شروع سفر از محل اقامت خود مطمئن شوند و آن را از قبل رزرو کنند. ۲-از چادر زدن و بازی کردن در کنار جاده [...]
منبع: http://www.zohur12.ir آخرین مطالب سایت
عایشه وخواندن صلاة الضحى
رضايت خدا و پشيماني شيخين
رضايت خدا و پشيماني شيخين
رضايت خدا و پشيماني شيخين
جان دادن رسول در دامن عايشه
آیه لایسخر... در شان عایشه
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً...
دو مشرک همتای ازواج النبی
آشنايي با سپاه صحابه
۳۰ نکته که در سفرهای نوروزی حتما یادتان باشد
جمشید چالنگی : فیلم قتل ندا آقا سلطان تقلبی بود + سند
لحظه تصادف وحشتناک و مرگبار + عکس فوق نایاب
بازیکنان پرسپولیس برای همیشه محروم شدند
پوتین ۴ روز روسیه را کلا تعطیل کرد
مجری سابق صدای آمریکا این شبکه را تهدید به افشاگری کرد
پرسپولیس نفت را سوزاند
فیلم عملیات چشم روباه / ویدئو پارتی کارکنان BBC فارسی
خداد عزیزی داور را به لگد زد !
انتخاب امام جماعت
اهل سنت و انگيزه قتل عثمان
لیست کامل مطالب ارسالی |
منو اصلی |